
قطره های شیشه ای
پر از عشق وعادت بدون حسادت
دلم تنگته
گله بی گلایه بدون گلایه
دلم تنگته
منه دلشکسته با این فکر خسته
دلم تنگته
با چشمای نمناک تر وابری وپاک
دلم تنگته
ببین ک چ ساده بدون اراده
دلم تنگته
مثه این ترانه چقد عاشقانه
دلم تنگته
دلم تنگته
دلم تنگته
۩۩پیش ازآنی که عزادار محرم باشی
۩۩سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی
۩۩خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت
۩۩گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی
۩۩منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین
۩۩گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی
۩۩گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن
۩۩سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

اوَليـن حِس مـادَرَم نـِسبَت به مـَن
" تـَهَوع " بــود ... ![]()
وقتي دير مي آيي ؛
دلم هزار جا نمي رود
يک جا مي رود
آن هم ...
خانه ی رقیب!! ![]()
اینـ کهـ منـ میکشـ ـمـ
درد بیـ تـ ـو بودنـ نیستــــ !
تاوانـ ـ با تو بودنـ ـ استــ ....
از این به بعد هر کسی بهت گفت دوستت دارم برو بغلش کن آروم سرتو
بذار رو شونه هاش و یواش در گوشش بگو:خفه میشی یا خفت کنم؟

مرا در گورستان سگ ها دفن کنید، تا دمی در میان باوفایان باشم.
"دکتر شریعتی "
یکی بود یکی نبود،يه دروغ کهنه بود
يکي موند يکي نموند،حرف راست قصه بود
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
اورا
متولد



همیشه در ریاضیاتــــ ضعیفــــ بودم
سالهاستــــــ....
دارم حسابـــــ میکنم
چگونه من بعلاوه تو
شد فقط من ؟

کاش میشد یکی بتونه منو از خواب در بیاره
مگه میشه مرده باشم وقتیکه اشکام میباره
اگه حسرت تو دارم اگه سردم بیقرارم
تورو با چشمای گریون ب خدامون میسپارم
نمیگم برات میمیرم
چون واسه تو زنده بودم
نمیگم عشق منی تو
چون تویی همه وجودم
اون دنیاجام خوبه خوبه
دلم واسه خوشی تنگه
اون خدا که من میدونم
حتی آتیشش قشنگه


نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست ک دستامو نمیشناسی
منم اون ک ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست
اون ک با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست


دلبسته به شاید چه کنم تنهایی
با یاد تو باید چه کنم تنهایی
من یاد تو هم اگر نباشم یک عمر
باران که ببارد چه کنم تنهایی
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

قطره های اشک بی قراری نوازشگر گونه هایم است..
چه کنم که اشک قشنگ ترین بهانه است برای گفتن از بی تو..
بودن ، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت..
عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات
حرفی مونده تو دلم میخوام که تقدیمت کنم .
می خوام بشم مثل خودت.
یه خورده تحقیرت کنم.
چه طوردلت اومد منو.
بفروشی ب کس دیگه؟.
ولم کنی روزای سخت.
بگو ک اسم این چیه؟
میخوام بگم با عشق من چه بازیا نکردی تو.
پیش غریبو اشنا رفتیو له کردی منو.
رفتی نذاشتی ک دلم از عاشقیات بخونه.
مهلت ندادی ب دلت این دفعه عاشق بمونه.
تواخرین ترانه هامو بهش زدی چوب حراج.
تو رفتیو بارفتن تو عاشق کشی شده رواج.
یکی میاد من میدونم!یکی که میشکنه تورو.
تنهات میزاره و میره. میگیره انتقاممو.
اون وقته که دل توام میسوزه مثل دل من!
میخوای سراغ من بیایی.نه دیگه حرفشم نزن!
يادت مياد من هموني هستم
كه شب ها تا صبح بيدار ميشستم
اما بدون رسمش نبود
جز تو آخه کی و دارم ؟
دلیل رفتنت چی بود؟
اون که نخواست پیشم باشی
باید خودش صبرم بده
خدا گرفتی عشقم و
جواب قلبم و بده !!!
چه انهایی که نوشته شدند
وچه انهایی ک سپید ماندندتا کاغذها سیاه نشوند
یه سلام پر رنگ و چند نقطه چین....
به علامت جوابهایی که هرگز ندادی
ویک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخت مرد
اونقدر با گذشت بود که از منم گذشت....

بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم کمی صبر کن گوش به من کن
گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست
! تو فقط دست دادی.. و من.. همه چیز از دست دادم
باز در کلبه ی عشق،
عکس تو مرا ابری کرد
.عکس تو خنده به لب داشت
ولی اشک ،
چشم مرا جاری کرد
زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛
اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
تو عشقی نه یه عادت
که از دل بره راحت
پس از ان غروب رفتن اخرین طلوع من باش
من رسیدم رو ب اخر تو بیا شروع من باش
اگه خاکم
اگه سنگم
اگه دلتنگم
باخودم باتوو
این فاصله میجنگم
اگه رودم
باتو بودم
به تو دل بستم
من از این من
من از این ما
از همه خستم
این محاله این فقط یه اشتباست
عشق من پاکه مثه فرشته هاست
تا مبادا دلم هوايت را کند و به گرداب عشق اسير شوم
و هر بار که مي خواهم دريچه ي قلبم را براي کسي باز کنم
ترديد مانعم مي شود
نمي داني بعد از رفتنت چقدر تنهايم و حيف و هزاران حيف که
ندانستي چرا به انتظارت ننشستم.
ولي بدان وقتي دريچه ي قلبم را به رويت قفل کردم،
ندانستم کليدش را کجا انداختم